خرید بک لینک
عنوان: عاشقانهنویسنده: فریبا کلهرنـشر: آموتتعداد صفحات: 236سال نشر: چاپ اول 1391 این کتاب داستان عاشقانه های مردی نویسنده است. مردی که رد پای سه زن در زندگی او دیده می شود. همسر، نامزد ِ سابق و دختری که رویا و واقعیت او را به هم می ریزد. - "جان دلم" این رمز من و اوست. قرار من و اوست. صدا زدن و جواب شنیدن. یک جور ابراز بی قراری و دلتنگی و توجه خواستن. به هم قول داده ایم جواب صدا زدن هایمان را بدهیم. حتی اگر از هم دلخور باشیم، حتی اگر چشم دیدن هم را نداشته باشیم یا به خون هم تشنه باشیم. - خوشحال بودم که نسیب من از دنیا نسترن نبود مانا نبود هیچ کس نبود جز خال بانو که هیچ چیز نداشت جز یک آنِ

برچسب: عاشقانه,فریبا,کلهر, نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 17:47

شهرها را در شب بیشتر دوست دارم. اصفهان را در شب. مشهد را در شب. شهرِ روزهای کودکی را در شب و تهران را در شب. همیشه نوشتن، خواندن، قدم زدن، رانندگی کردن و حرف زدن در هوای تاریک و خنک شب به طرزی خاص آرامم می کرد. از حالا به بعدِ زندگی، "تو" را دارم. "تو"یی که کنار تمام فعل های آرامش بخشم قرار می گیری و اثرشان را صد چندان می کنی. کنارشان قرار می گیری و مستم می کنی از خودت، بودنت و داشتنت. شهرها را در شب با "تو" و در کنار "تو" بیشتر دوست دارم. شب هایی که رانندگی کردنت، دنده عوض کردنت، انتخاب آهنگت، نگاه کردنت و حتی نفس کشیدنت، دلم را بیش از پیش می برد. شب هایی که آسمان پوشیده می شود از ابرهایی که

برچسب: های,تهران, نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 17:47

امروز روز دویدن است. همه به صف شده ایم و با سرعتی کم و بیش ثابت دور سالن می دویم. دور تا دور سالن ورزشی آینه است. می دویم و من برخلاف بقیه، به جای توجه به صورت قرمز و پر از عرقِ خودم، روی چهره ی دیگران تمرکز می کنم. دلم میخواهد بدانم در این گرما، وقتی نفس در نمی آید، وقتی بی وقفه در حال دویدن و ورزش کردن اند به چه فکر می کنند. بنفشه جلوی من است. زنی سی وشش ساله. تنها ده سال زودتر از من به دنیا آمده. ثمره ده سال بزرگ بودن، دو دختر است. دختر اول به گمانم بیست ساله است، که هر روز بنفشه ی مادر را می رساند و بعد از زمان ورزش دوباره دنبالش می آید. و دختر دیگری که هیچ چیز از او نمی دانم. مربی می گوی

برچسب: ترس,های,زنانه, نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 17:47

عنوان: قیدارنویسنده: رضا امیرخانینـشر: افقتعداد صفحات: 296سال نشر: چاپ اول 1391- چاپ یازدهم 1394 امیرخانی در قیدار به توضیح زندگی یک جوانمرد می پردازد. جوانمردی که الگوی جماعتی است در زندگی، مردانگی، دین داری و حتی همسرداری. قیدارِ جوانمرد و قهرمان داستان، نه تنها نامش برگرفته از نام پیامبران است

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 0:00

تازه رسیده بودم. هم خسته بودم و هم نه. دلم برایشان بیشتر از آنچه که فکرش را می کردم تنگ شده بود. لباس هایم را عوض کردم. دست و صورتم را شستم و با فسقلی جان سرگرم شدم. مامان صدایم کرد تا بروم توی حیاط. دست فسقلی را گرفتم و با خودم همراه کردم. نشسته بودم تا کفش هایش را پایش کنم. سرم پایین بود. صدایم

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 0:00

ساعت از سه گذشته بود. سه ی نیمه شب. در راه پله، روی پله نشسته بودیم و در تاریکی ناپدید شده بودیم. من سایه ای محو از تو را می دیدم که کنارم نشسته است. همین. با چشمانی که گه گاه برق می زد و دلم را پر از شوق، پر از ذوق و پر از خواستنت می کرد. هوا بی نهایت گرم بود. گرمای هوا، گرمای وجود تو، دل گرمی کنا

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 20:53

صفحه بندی